Connection Information

To perform the requested action, WordPress needs to access your web server. Please enter your FTP credentials to proceed. If you do not remember your credentials, you should contact your web host.

Connection Type

ورود به وضعیتی جدید…

محسن موسوی میرکلایی
 

نخستین فکری که ذهن مخاطب را پس از روبه‌رو شدن با یکی از اشعار باباچاهی مشغول می‌سازد، این است که چه شیوه‌ تازه‌ای را باید برای ورود به جهان شعر البته در وضعیت دیگر پیدا کند. مخاطبی که تا دیروز دلخوش به زمزمه‌ها‌ی دیگر شاعرانِ(خاص) معاصر بوده و به طور مثال با خواندن تنها شعری از شاملو روحیه حماسی یا عاشقانه بر وی غالب می‌شد؛ حالا با شعر و شاعر دیگری سر و کار دارد که باید برای خوانش و شناخت آن ابزاری تازه بیافریند. «هوش و حواس گل شب بو برای من کافی‌ست» عنوان آخرین مجموعه شعر علی باباچاهی‌، البته نه به لحاظ تاریخ سرایش شعرها، بل به لحاظ تاریخ چاپ کتاب می‌باشد، که از طریق نشر ثالث راهی بازار کتاب شده است. این دفتر هم همانگونه که پیش بینی می‌شد ادامه سیر رو به پیشرفتی‌ست که از نم نمِ بارانم تا اکنون طی شده و حاصلش شاعری از کار درآمده که می‌خواهد این سیر را با طعنه این گونه تبرئه کند: به من چه به من چه که در دهه هفتاد/ در شعر فارسی به من چه؟ که از چشمها‌ی تو/چه اتفاقِ اتفاقی به من چه؟که افتاد!(ص ۲۲) ما در این مجموعه با اصطلاح جدیدی درباره شعر آشنا می‌شویم شعر افشانشی که باباچاهی آن را زیر مجموعه شعر در وضعیت دیگر می‌داند.شعر افشانشی همانگونه که در اشعار یادداشت پایانی این دفتر دیده می‌شود: شعری غیره منتظره است و به جابجایی زمان‌ها‌، مکان‌ها‌ و صحنه‌ها‌ نظر دارد…‌: چنگ چنگ دزدیده دزدکی شنیده می‌شود/_قاتلِ خان دشتی هم در بنگلادش دستگیر شد!(ص۲۰) ساخت صفت‌های نو به طور مثال برای اسم باران از زیبایی‌های کار شاعر حالا دیگر شعر افشانشی‌ست: کاری بکن‌ای خدا که در این جا لندن لندن باران ببارد/و جز دوری شما ملالی نیست.(ص۴۷) نمایشی و تماشایی کردن شعر و استفاده از عناصر نمایش برای پیش بُرد اثر از دیگر جنبه‌ها‌یی‌ست که در آثار باباچاهی‌علی الخصوص این کتاب دیده می‌شود: به ما که رسید تهِ شیشه درآمد شوکران هم تمام شد/ سقراط را دریاب!/ولی او دیگر پیاله فروش نیست/در نازی‌آباد سرقفلی دکانی دارد که حقیقت را با معیار زعفران/[می‌سنجد(ص۷۸) شوخی با اسطوره‌ها و گاه شخصیت‌های تاریخی، ادبی و به راه انداختن کارناوالی از نامها‌ در کنار یکدیگر یکی از خصلت‌های همیشگی شعر در وضعیت دیگر بوده که در این کتاب بیش از پیش خودنمایی می‌کند: نه قوطی کبریتی زیر سبیل استالین منفجر شده/نه هیتلرِ سر زیر برف تقلید کرده خودکشی کبکی که/اهل خودکشی اصلاً نیست/آدم از اول آدم بوده گول که خورده شیطان شده(ص۶۶) گاهی هم مخاطب را سوار بر اتوبوسها‌ی غیر فضایی می‌کند، تا از کوه و کمر بالا برود. گاهی اوقات هم زندگی خودش را جلو می‌ا‌ندازد و ما را از هوش می‌برد بی‌پیاله: این خرگوش کوچولو هم وقت گیر آورده/رندانگی می‌کند به شیوه‌ها‌ی پاک باخته/تا ورم نکند شیطنتم به آب حیات هم گاز نمی‌زند/جویدن استخوان‌های ادویه زده‌اش جویدن دارد(ص۱۰۰) در برخی از سروده‌ها‌ی این دفتر مخاطب گاه دچار برداشتی اشتباه می‌گردد که به طور مثال با آوردن فلان قطعه یا قسمتی از شعری باباچاهی دست به تضمین زده است: به بیمارستان شدیم برف باریده بود./در و دیوار سفید پرستار سفید/ و مردی که روی شاخه _ درختی نشسته و بُن می‌برید/ سفیدِ سفید بود. (ص۱۲۱) اگر با این تعریف از تضمین موافق باشیم که بیت یا قطعه‌ای برای یادآوری و تاکید بیشتر بر مفهومی‌از شاعری دیگری گرفته شده و در شعر دیگر به کار گرفته می‌شود، باید گفت: باباچاهی پا را از یک تضمین ساده فراتر گذاشته است و با ترکیب دو یا چند روایت و حکایت به ایجاد موقعیت در زبان دست می‌زند. زیبایی کار سطرها‌ی بالا در این است که شاعر با آوردن قطعه‌ای از ذکر بایزید بسطامی‌در کتاب تذکره‌اولیا و حکایت سعدی از تاریخ ادبیات ما وجهی امروزی با آنها می‌دهد و آنها را به اصطلاح این زمانی می‌کند. گاهی هم با آوردن اصطلاحات مردم کوچه و بازار و شعرهای فولکلور سری هم به سر فرهنگ عامیانه می‌گذارد: ازدواج: کوه که به کوه نرسد نه شکاف برمی‌دارد کوه/ نه درّه از ترس عمیق‌‌تر می‌شود/ این یار منه که می‌رود سر بالا (ص۵۱) یا: میازار موری که عاشق کُش است راوی گفت.(ص۶۴) یا:‌ای شتربانی که سوار طیاره کاغذی شده‌ای!/ به گوش تو رسیده که هرگز؟_ گفت:/فقط در خواب بیند پنبه دانه(ص۱۲۸) بخش دیگری که در این دفتر وجود دارد شعرکها‌ی شب‌بویی می‌باشد که ماحصل آن ۹۵ شعرک است در بعضی از این شعرهای کوتاه می‌توان دلبستگی شاعر را به جنوب و سواحل آن احساس کرد البته از نوعِ باباچاهی‌وارش: بی‌تو چه دارد دیگر/ جز کوسه ها‌ی مرده بر ساحل/ و خرچنگها‌ی بی‌حرف و بی‌هدف/غروب بندر؟ یا: گوشی بر نمی‌دارد/گوش ماهیِ پیر/دیر شده دیگر/خیلی دیر(ص۱۹۱) در پایان به عقیده نگارنده شعر باباچاهی شهر فرنگی ست از همه رنگ، در اشعارش همه چیز حضور دارد در عین حال هیچ چیز حضور ندارد. آدمها‌ می‌آیند وُ می‌روند‌، کلمه‌ها‌، ضرب المثلها‌ و …و اینکه برای مخاطب تجربه‌ قرائتی ایجاد می‌کند که وی را متزلزل نگه می‌دارد، نامطمئن از این چگونه شخصیت‌ها و وقایعی را که در برابرش می‌گستراند تفسیر کند و‌ در کل یک عدم قطعیتی به تمام معنا.

منتشر شده در روزنامه‌ی آرمان – ۶ آبان ۱۳۹۱

نظر دهید

برای جستجو متن خود را وارد کنید